عکس متحرک دعای فرج(انشاالله که بعد از هر بار خوندنش امام عزیز و شهدا را با ذکر یک صلوات یاد کنید).

منتظر پیشنهادات وانتقادات شما از وبلاگ رهروان ولایت هستیم.
حداد عادل درباره ي شعري که در وصف رهبر فرزانه انقلاب سروده است، مي گويد؛ زماني که اين شعر را براي ايشان خواندم، واقعاً از دلم برخاست و مي دانستم که ايشان هم خوش ندارند کسي از ايشان تعريف کند و خيلي با احتياط براي ايشان خواندم.يکبار هم بيشتر نخواندم و هيچوقت هم ايشان پس از آن، سراغ اين شعر را نگرفتند و از سال 1371 تا حالا هم که 16 سال از سرودن شعر مي گذرد، اين شعر هيچ جايي چاپ نشده است.
وي مي گويد؛ اينک خوشحالم که زماني اين شعر را مي خوانم که رئيس مجلس نيستم.
شعر« خانه اي در کوچه باغ دل» را با صداي دکتر حداد عادل بشنويد.
اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه
آفتاب صورتت خورشيد فرداي همه
اي دل درياييات کشتي نشينان را اميد
وي نگاه روشنت فانوس درياي همه
اي بيان دلنشينت بارش باران نور
وي کلام آتشينت آتش ناي همه
خندههاي گاهگاهت خنده خورشيد صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهاي همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگي
سرو سرسبزي سزاوار تماشاي همه
گر کسي از من نشاني از تو جويد،گويمش
خانهاي در کوچه باغ دل، پذيراي همه
لاله زار عشق يکدم بي گل رويت مباد
اي گل رويت بهار عالم آراي همه
فایل صوتی در قسمت #دانلود کنید#
از روزي که شنيده بود يکي از فرماندهان عالي سپاه براي زيارت به کربلاي معلا آمده،در پوست خود نمي گنجيد.مي خواست خاطره اي را که سالها بر دل و روح او نقش بسته بود به صاحبانش بسپارد.با اين فکر خود را به کربلا رساند تا وقت ملاقات بگيرد.سرانجام وقتي به حضور فرمانده رسيد از او پرسيد: مرا مي شناسي؟فرمانده پاسخ داد: بله! شما ابورياض از نظاميان سابق رژيم عراق و اکنون نيز جزء مردان سياسي اين کشور هستيد.به همين سبب ملاقات با شما براي من سخت بود.ابورياض گفت:اما من حرف سياسي با شما ندارم.سالها است که خاطره اي را در سينه دارم و انتظار چنين روزي را مي کشيدم تا با گفتن آن دين خويش را ادا نمايم و اين گونه خاطره اش را آغاز کرد:در جبهه هاي جنگ جنوب دقيقا در مقابل شما در حال جنگ بودم که با خبري از پشت جبهه مرا به دژباني فراخواندند.وقتي با نگراني در جلوي فرمانده خود حاضر شدم،او خبر کشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.وقتي در سردخانه حاضر شدم کارت و پلاک فرزندم را به دستم دادند.آنها دقيقا مربوط به پسرم بود.اما وقتي کفن را کنار زدم با تعجب همراه با خوشحالي گفتم:اشتباه شده! اين فرزند من نيست.افسر ارشدي که مامور تحويل جسد فرزندم بود،به جاي تعجب يا خوشحالي با عصبانيت گفت:اين چه حرفي است که مي زني،کارت و پلاک قبلا چک و صحت آنها بررسي شده است.وقتي بيشتر مقاومت کردم،برخورد آنها نگران کننده تر شد.آنها مرا مجبور کردند تا جسد را به بغداد انتقال دهم و او را دفن کنم. رسم ما شيعيان عراق اين بود که جسد را بالاي ماشين کذاشته و آن را تا قبرستان محل زندگي مان حمل مي کرديم.من نيز چنين کردم.اما وقتي به کربلا رسيدم،تصميم گرفتم زحمت ادامه راه را به خود ندهم و او را در کربلا دفن کنم.هم اين کار را تمام شده فرض مي کردم و همينکه ضرورتي نميديدم او را تا بغداد ببرم.چهره آرام و زيباي آن جوان که من نمي دانستم کدام خانواده انتظار او را مي کشد دلم را آتش زده بود.او اگر چه خونين و پر زخم بود،ولي با شکوه آرميده بود.فاتحه اي خواندم و در حالي که به صدام لعنت مي فرستادم،بر آن پيکر مظلوم خاک ريختم و او را تنها رها کردم.اگر چه سالها از آن قضيه گذاشت اما هرگز چيزي از فرزندم نيز نيافتم.با پايان جنگ خبر زنده بودن فرزندم به من رسيد.وقتي او در ميان اسيران آزاد شده به وطن بازگشت،خيلي خوشحال شدم.در آن روز شايد اولين سوالم از او اين بود که چرا کارت و پلاکت را به ديگري سپرده بودي؟وقتي فرزندم خاطره اش را برايم مي گفت،مو بر بدنم سيخ شد.پسرم گفت:من را يک جوان بسيجي و خوش سيما به اسارت گرفت و او با اصرار از من خواست که کارت و پلاکم را به او بدهم،حتي حاضر شد پول آنها را بدهد.وقتي آنها را به او سپردم،اصرار مي کرد که حتما بايد راضي باشم.من به او گفتم در صورتي راضي هستم که علتش را به من بگويي و او با کمال تعجب چيزهايي را گفت که در ذهنم اصلا جايي برايش نمي يافتم،آن بسيجي به من گفت:من تا دو تا سه ساعت ديگر به شهادت مي رسم و قرار است مرا در کربلا در جوار مولايم امام حسين(ع)دفن کنند.مي خواهم با اين کارم مطمئن شوم که تا روز قيامت در حريم بزرگترين عشقم خواهم آرميد.وقتي صداي ابورياض با گريه هايش همراه شد،اين فقط او نبود که مي گريست،بلکه همه بچه ها او را همراهي مي کردند.
ظهور منجی عدالت گستر بشارت تاريخی همه اديان الهی است
در خجسته سالروز ميلاد ولیعصر امام زمان (عج)، حضرت آيتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رايزنان فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از كشور، وزير، معاونين و مسئولين آموزش و پرورش و قشرهای مختلف مردم، نيمه شعبان را روز اميد واقعی بشر به آينده روشن و سرشار از عدالت خواندند و افزودند: انتظار فرج يعنی ايجاد و حفظ آمادگی همه جانبهی فردی و اجتماعی، و تلاش و حركت در مسير تحقق عدل و داد، و به همين علت مردم بايد در مقابل دروغگويانی كه با ادعاهای شرم آوری نظير ارتباط با امام زمان، مفهوم انتظار را مايه سودجويی و دكانداری قرار دادهاند، كاملاً هوشيار باشند.
رهبر انقلاب اسلامی، انتظار ظهور مهدی موعود را در اعتقادات شيعيان، نه يك آرزو و مسئلهی ذهنی محض، بلكه يك واقعيت خواندند و خاطرنشان كردند: دلايل فراوان، روشن و راسخ كه بسياری از اهل سنت نيز آنها را قبول دارند، اين اعتقاد عميق شيعيان را تصديق میكند كه حجت تابناك حق، يك انسان واقعی است كه با عمر طولانی كه خدا به ايشان داده در ميان مردم زندگی و دردها و مشكلات آنان را حس میكند و همه مسائل مربوط به زندگی نورانی ايشان، روشن و معلوم است.
حضرت آيتالله خامنهای معنای حقيقی انتظار فرج را قبول نكردن اوضاع ظالمانه جهان و انتظار گشايش در زندگی كل بشر برشمردند و افزودند: امام زمان (عج) ظهور خواهد كرد تا جوامع بشری و تاريخ بشر را نجات دهد و اين نظم غيرعادلانه را كه براثر جهالت و اغراض نفسانی بر جهان حاكم شدهاست به نظمی عادلانه مبدل سازد.
رهبر انقلاب اسلامی وجود دو ميليارد گرسنه و فشارهای بی پايان بر ملتها را نشانه هايی از بیعدالتی گسترده و عميق در جهان كنونی دانستند و افزودند: در وضع كنونی جهان، حتی ملتی نظير ملت ايران كه توانسته است پرچم عدل و داد را بلند كند، مورد هجوم و ظلم قدرتهاست و اين نشان میدهد كه دنيا حقيقتا پر از ظلم و جور و تشنه نسيم روح بخش عدالت است.
ايشان قبول نكردن وضع ناعادلانهی جهان و تلاش برای فراهم شدن زمينه ظهور مهدی موعود (عج) را معنای حقيقی انتظار خواندند و تأكيد كردند: معنای انتظار فرج، نشستن و دل خوش كردن به مفهوم انتظار و يا زمان ظهور نيست بلكه انسان منتظر مانند يك سرباز مجاهد در راه استقرار عدالت و نزديك شدن به هدف والای ظهور حركت و تلاش میكند و با ايجاد و حفظ آمادگیهای همهجانبهی فردی و اجتماعی، زمينه را برای ظهور دست قدرتمند و ملكوتی امام عصر فراهم میسازد.
ايشان، تشكيل نظام جمهوری اسلامی در ايران را از مقدمات اين حركت عظيم تاريخی دانستند و افزودند: ملت عزيز ايران، با برداشتن اين قدم بزرگ، فضای واقعی انتظار را ايجاد كرده و نشان داده است كه «كمربسته» حقيقی مهدی موعود است.
رهبر انقلاب اسلامی عشق و ارادت روزافزون ملت ايران به وجود مقدس حضرت حجت را از بركات توجه و نگاه مهربانانه آن حضرت خواندند و بر لزوم قدرشناسی اين نعمت بزرگ تأكيد كردند.
حضرت آيتالله خامنهای با اشاره به لزوم هوشياری آحاد مردم در مقابل سودجويان و دكاندارانی كه مفهوم انتظار را مايهی فريب مردم قرار دادهاند افزودند: ادعای رؤيت، ارتباط، تشرف، دستور گرفتن از حضرت حجت و اقتدای به آن حضرت در نماز، ادعاهايی حقيقتاً شرم آور و پيرايه های باطلی است كه ممكن است حقيقتِ روشن انتظار را در چشم و دل انسانهای پاك نهاد، مشوب كند.

ادامه مطلب...
بنیصدر ما را به جلسه راه نمیداد!
روایت سردار صفوی از نقش رهبر انقلاب در ابتدای دفاع مقدس
همهی دنیا منتظر بودند كه آثار منفی عزل بنیصدر را در جبههها ببینند. اتفاقاً بعد از او وضعیت بهتری هم در آرایش جبههها و هم در پیشرفتهای ما حاصل شد.
آقا لباس رزم میپوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداق تاشو به شانهشان میانداختند و از خود خرمشهر بازدیدشان را آغاز میكردند؛ در حالی که قسمت غربی شهر سقوط کرده و در دست عراقیها بود.
آن زمان دو خط سیاسی در رابطه با سرنوشت جنگ مطرح بود. یکی خط سازش و تسلیم به رهبری بنیصدر و دومی كه خط استقامت بود؛ خط امام که رهبر معظم انقلاب آن را در جبههها پیگیری میکردند.
بنیصدر هیچ نوع کمکی به سپاه نمیکرد؛ دستور داده بود که به سپاه، اسلحه و مهمات داده نشود.
در فضای عدم کمک بنیصدر به سپاه و بسیج و عدم اعتقاد بنیصدر به روحیهی استقامت، در حقیقت آقا پناهگاه بسیجیها و پناهگاه سپاه بودند.
بنیصدر اصلاً ما را به جلسههایشان راه نمیداد. ما میرفتیم خدمت آقا و ایشان دست ما را میگرفت و میبُرد در جلسه؛ بنیصدر هم دیگر جرأت نمیکرد چیزی بگوید.
هرچقدر حسن باقری بیشتر حرف میزد، آقا خوشحالتر میشدند که بچههای انقلاب و بچههای امام اینطور دقیق و مسلط به مسائل نظامی نگاه میکنند.
طرح شکستن حصر آبادان با دخالت شخص آیتالله خامنهای به تصویب رسید؛ اگر آن قاطعیت، درایت و برخورد ایشان نبود، در آن جلسه این طرح تصویب نمیشد.
فقط آقا بود که از تصویب این طرح دفاع میکرد، آن هم به صورت نظامی و با استدلال نظامی.
آقا در استانداری اهواز به اتفاق شهید چمران، ستاد جنگهای منظم را سامان داده بودند و خود آقا دکتر چمران را گذاشته بودند برای فرماندهی آنجا.
یکی از تدابیر آقا و شهید چمران این بود که خندقی دور اهواز بزنیم تا با وجود آن، کسی نتواند عبور نکند؛ حتی تانکهای دشمن هم عبور نکنند. بعداً این ایده منجر شد به این که آب بیاندازند زیر پای دشمن.








