فیلم پرتاب كفش به سمت بوش توسط خبرنگار عراقي
فاکس نيوز اعلام کرد شبکه تلويزيوني البغداديه نه تنها از اقدام خبرنگار خود در پرتاب کفش به سوي جرج بوش پوزش نخواسته بلکه خواستار آزادي وي نيز شده است.
خبرنگار شبکه تلويزيوني فاکس نيوز در بغداد گفت در نشست خبري بوش و مالکي در بغداد ، يک خبرنگار که نام وي منتظر الزيدي اعلام شده است دو لنگه کفش را به طرف بوش پرتاب کرد.
شبکه تلويزيوني که اين خبرنگار براي آن کار مي کند شبکه البغداديه است که مرکز آن در مصر است.
وي افزود اين شبکه در بيانيه اي که ساعاتي قبل پخش شد اعلام کرد الزيدي بايد براي نشان دادن حمايت از مردمسالاري و آزادي بيان که مقامات آمريکايي به مردم عراق وعده داده بودند آزاد شود.
مسئولان البغداديه گفتند هر اقدام ضد اين خبرنگار ياد آور ديکتاتوري سابق عراق، بازداشت بي علت و گورهاي دسته جمعي است.
درواقع، گرچه مقامات تلويزيون البغداديه اقدام خبرنگار خود را تاييد نکرده اند اما از اين اقدام الزيدي نيز پوزش نخواسته اند.
مجري فاکس نيوز نيز به تمسخر گفت پرتاب لنگه کفش به رهبر جهان آزاد را آزادي بيان خواندن برداشتي اشتباه است.
پرتاب
ساده و آراسته اما خدایی
آقای دكتر حداد عادل تعریف میكردند: سال 77، خانمی به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود كه: میخواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و میخواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند كه اگر امكان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینم تا بعد. اما خانم ما قبول نكرده بودند . بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند كه اصلاً شما خودتان را معرفی كنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیك كرده بود و گفته بود: «ما تا حالا به همه پاسخ رد دادهایم. اما شما صبر كنید با آقای دكتر صحبت كنم. بعد شما را خبر میكنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.
بعد از صحبت با من قرار بر این شد كه آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند كه هم دخترمان متوجه نشود و هم اینكه اگر آنها نپسندیدند، لطمهای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای كاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره كردهاند، جوابش خوب نبوده است».
یكسال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند كه ما میخواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند كه چطور شده تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند: «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.»
ولی من كه برای مردم خطبه عقد میخوانم، سنت من این بوده كه بیشتر از 14 سكه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخواندهام، اگر بخواهید میتوانید بیشتر از 14 سكه مهریه معین كنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند .
و خانم آقا هم گفته بودند: «چون دخترتان، دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره كردم كه خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و كنكور هم شركت كرده بود. پس از مقدمات كار، یك روز پسر آقا و مادرش با یك قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت كردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم: ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند: «آقای دكتر! داریم خویش و قوم میشویم» گفتم: چطور؟ گفتند: «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه كامل رسیدهاند، نظر شما چیست؟»
ادامه مطلب...










