بروجردی اسیران را تیر باران می کرد

هوا دلگیر بود و بچه ها خسته
به همه جا سرکشی کرده بود
صدای شلیک های پیاپی ضدانقلاب هنوز در فضا مانده بود
یک باره به یاد زندان افتان 22 نفر اسیر گرفته بودند . رفت و به مامور گفت در را باز کن و داخل شد
به محض ورود همه سرپا ایستاند بعد نشست و گفت راحت باشید
برای تک تک شان چای ریخت
کمی صحبت کرد و اسلحه اش را باز کرد و همانجا خوابید
بنده های خدا هاج و واج مانده بودند . فکر می کردند آمده برای زهر چشم گرفتن یکی از آنها را اعدام کند
(کاری که خودشان با پاسدار ها می کردند)
به همه جا سرکشی کرده بود
صدای شلیک های پیاپی ضدانقلاب هنوز در فضا مانده بود
یک باره به یاد زندان افتان 22 نفر اسیر گرفته بودند . رفت و به مامور گفت در را باز کن و داخل شد
به محض ورود همه سرپا ایستاند بعد نشست و گفت راحت باشید
برای تک تک شان چای ریخت
کمی صحبت کرد و اسلحه اش را باز کرد و همانجا خوابید
بنده های خدا هاج و واج مانده بودند . فکر می کردند آمده برای زهر چشم گرفتن یکی از آنها را اعدام کند
(کاری که خودشان با پاسدار ها می کردند)







